خوانندگان محترم توجه داشته باشند که آن چه در پی می آید همان مقاله ای است که تحت عنوان بصیرتنامه انقلابی، به قلم این حقیر، در روزنامه جمهوری اسلامی مورخه ۴/۹/۸۸ به چاپ رسیده است. دراین جا صرفا اصلاحاتی ویرایشی و املایی صورت گرفته است. این مقاله در حقیقت خلاصه ای از مطالبی است که این حقیر تحت عنوان "رنج حرکتها زخم عبرتها- بصیرت نامه انقلابی" نگاشته بودم که این نوشته را بعدها در این بلاگ قرار خواهم داد.
بصیرتنامه انقلابی
إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ؛ همانا کسانی که قائل شدند که پروردگار ما الله است سپس ایستادگی کردند بیمی بر آنان نیست و غمگین نخواهند بود. (احقاف، 13؛ نمونه دیگر با کمی تفاوت: فصّلت، 30)
ایمان اسلامی، اعتقاد و التزامی است به الوهیت و وحدانیت الله و عمل بر طبق این نگاه توحیدی. تجسّم این ایمان در 1) اعتقادی توحیدی و 2) استقامت در آن، است. از آن جا که حفظ یک چیز، معمولاً مهم تر و مشکل تر از به دست آوردن آن است، در ایمان نیز استقامت (به معنای پایداری لحظه به لحظه در حفظ ارزش ها) و مقاومت در صراط مستقیم، که صراط حق بوده و پیراسته از هر گونه باطل صغیر و کبیرِ عقیدتی و عملی است، مهم تر و مشکل تر از اقرار و ادعای به ایمان است. قولوا آمنّا بالله (بخشی از آیه 136 سوره بقره) دعوت به آن اعتقاد و رجال صدقوا ما عاهدوا (بخشی از آیه 23 سوره احزاب) دعوت به آن پایداریند، و انّ الذین قالوا ربّنا الله ثم استقاموا را می توان در یک کلام، بیانگر منطق مقاومت، خواند.
منطق مقاومت دو رکن اساسی دارد: بصیرت و شجاعت. بصیرت، در مجموعه ای از بینش ها و باورها تجلّی می یابد و شجاعت، در مجموعه ای از اراده ها و عملکردها. بصیرت، نیرویی است که با آن می توان حق و راه رسیدن به آن را به درستی تشخیص داد. شجاعت، نیرویی است که با آن، بعد از شناخت درست حق، ارادة بر احقاق و اقامة آن، تقویت گشته و به عمل می رسد. وجود این هر دو ارکان، در منطق مقاومت ضروری است. اگر بصیرت نباشد، تبلور اراده ها و عملکردها، چیزی جز تهوّر نخواهند بود. هر دلیری کردن و جربزه به خرج دادنی، شجاعت نیست. اگر شجاعت نباشد، حق، ارزش احقاق و اقامه خود را از دست می دهد، حق و عدالت در طاقچه اذهان و باورهای مرده، غبار خواهند خورد و بصیرت، که مجموعه معرفت های ماست، تفاوتی با جهل نخواهد داشت، که طبق تعلیمات معصومین علیهم السلام، علمی که به عمل نرسد، تفاوتی با جهل ندارد؛ خاموشی با منبع نوری که خاموش است، چه تفاوتی دارد؟!
شجاعت، دو بخش اساسی دارد: الف) آن چه از بصیرت که در پشت عمل وجود دارد (یعنی تشخیص درست حق) و ب) اراده بر تحقّق حق. بصیرت نیز، در درون خود بخش های اساسی ای دارد: الف) حقشناسی: یعنی معرفت جامعُ الاطراف به حق و راههای تشخیص و اقامه آن؛ ب) وظیفه شناسی و مسئولیت شناسی: یعنی شناخت درست تکالیف دینی و اخلاقی و آن چه باید در زمان مقتضی، عمل یا ترک گردد؛ ج) ارزش شناسی: یعنی شناخت ارزش های اصلی و آن چه در مسیر ارزش ها و یا بر ضد آن ها قرار می گیرد، و د) آسیب شناسی و دشمن شناسی: یعنی شناخت دشمن بیرونی و راههای عملیاتی آن و شناخت راهبردهای مقابله با دشمن و نیز شناخت آسیب ها و آفات درونی.
اگر در انجام عمل و اراده بر آن، بصیرت وجود نداشته باشد، تهوّر و نیروی قوی اراده (حتی اگر به قصد احقاق حق باشد) موجب ضربه زدن به ارزش ها و باعث اِعمال ضدّ حق و یا امتزاج حق و باطل می شود و اگر بصیرت باشد اما ارادة قوی بر اقامه حق نباشد، مسلّماً هیچ حقی به پا نمی شود ( که به ترس و تن پروری می رسد) یا نیمه کاره رها می شود (که به بی استقامتی می رسد). همچنین، در بصیرت هم اگر یکی از آن بخش های اساسی یاد شده وجود نداشته باشد، به هر مقداری که از آن ها تهی باشد، به همان مقدار، نقطه های کور در بینش به وجود می آید، که در این شرایط، از ظلمت جز ظلمت بر نیاید.
نقص در بصیرت، به دو رویه و خط مشی می رسد که هر دو در این که از صراط حق خارجند ، شبیه هم هستند و دو جبهه علیه حق می باشند ،منتهی در دو جهت حرکت می کنند و گاهی رویاروی هم نیز قرار می گیرند. آن دو خط مشی عبارتند از خط انحرافی و خط افراطی گری (که اگر بخواهیم نمونه واضح این دو رویه را نام ببریم، می توان از خط معاویه ای و خط خوارجی گری نام برد). هیچ چیز به قدر این دو جریان به جبهه ارزش ها صدمه نمی زند؛ آشکارترین دلیل آن هم این است که این ها نمونه قوی عواملِ "تلاشی از درون"، هستند. آن چه خود، خویش را از بین می برد، به دشمنی از بیرون یا نیازی ندارد یا اندک دشمنی هم برای از بین بردن آن کافی است. دیگر برای ما شیعیان سخت نیست تشخیص دهیم که غم انگیز ترین حالات امیر المؤمنین علی علیه السلام، وقتی است که از این مسائل که گریبانگیر جبهه اسلام شده، می نالد.
این دو خط ناحق، صراط حق را قطع کرده و از آن می گذرند و چون در این انقطاع، نقطه تلاقی ای وجود دارد، پس در برخی نقاط، حق و ناحق در یک جا دیده شده و از همین رهگذر، سوء استفاده از حق پیش می آید که جریان های ناحق خود را با آن ممزوج کرده و به خود، چهره حق نما می دهند. اگر اهل حق دچار حماقت یا همان عدم بصیرت شوند، فریب چهره های حق نمای باطل را خوردن، دیگر امری حتمی خواهد بود. از آن جا که عموم مردم در مسیر زندگی ارزشی خود کُند بوده و مشغول امور دنیوی (از مباحات گرفته تا مکروهات و منکرات) می شوند، معمولاً در این نقطه های حق و باطل جمع شده و اسیر آن می گردند و در همین جاست که به تعبیر امام علی علیه السلام، «فتنه چون شتری مست، ایمان مردم را پایمال می کند ... »؛ یعنی بصیرت به حق و شجاعت بر احقاق حق را در آن ها دچار تزلزل و مشتبهات می کند و آن ها را از بینش ارزشی تهی ساخته و خود محوری را به جای حق محوری نشانده و در آن زمان است که باد سنگین فتنه ها، جریان های مختلف را به هر سو و به هر منطقی می کشاند و ارزش های اقشار، چون توپی، بازیچه دست منفعت طلبی ها و سیاسی کاری های اهل باطل خواهد شد.
البته، در این میان، یک جبهه دیگر باقی می ماند که به خودی خود جبهه ضد حق تلقی نمی گردد، اما رویهشان از آن ها، رفع مسئولیت در برابر حق نمی کند. اینان در حالی که خود را با توجیه بی طرفی و در امان ماندن از فتنه ها، در لاک سکوت فرو می برند، نمی دانند که خود اسیر فتنه ها شدهاند، نه آن که از آن گریخته باشند. اسیر فتنه نشدن یعنی تلاش برای روشنگری و رفع فتنه، نه به کناری نشستن و در سکوت، تنها به لب گزیدنی قانع شدن. فتنه ها، بزرگی خود را از کم مایگی بصیرت ها و ضعف اراده ها و کوچکیِ جمع جبهه حق علیه باطل، گرفته و فریاد رسای خود را از قدرت سکوت فتنه گریزان (و نه فتنه ستیزان) می گیرند. فتنه ها وقتی بزرگ شوند، بزرگی های و بزرگان را هم با خود می برند.
جامعه بشری از دو حالت الهی و الحادی خارج نیست؛ یعنی دسته ای هستند که بر معنویات پای می فشارند و دسته ای دیگر هستند که بر مادیات. حظّ هر کدام از آن ها به میزان تلاشی است که در آن ها می شود. حیات انسانی هر چه باشد، ناگزیر از پذیرش ارزشهایی است که جامعه انسانی باید در مسیر آن ها قدم بر دارد و ارزشها وقتی حفظ می شوند که اگر در جاده ارزشها حرکت می کنیم، بر روی آنها راه نرویم، بلکه آنها را نصب العین خود و معیار هر گام خود، قرار دهیم. چه بسیار کسانی که در این مسیر، ارزش ها را زیر پا نهادند و می پنداشتند که در جاده ارزش ها راه می روند.
دین و اخلاق، ارزش های بنیادین حیات انسانی اند. اگر جامعه ای به دین روی آورد، بر او بصیرت دینی و اخلاقی لازم است و اگر جامعه ای از دینداری خالی بود، دیگر از بصیرت اخلاقی نمی تواند خالی باشد، چون ارزشهای اخلاقی مرز میان حرمت انسانی و مادون انسانی هستند. دین اسلام نیز مجموعه ای از معارف شرعی و اخلاقی است که در قرآن و گفتار و سیره معصومین علیهم السلام نشان داده شده و رعایت هر دو، در مسیر تعالی، لازم و واجب است.
وقتی پیامبر صلوات الله علیه و آله، می فرماید که (انّما) بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکارِمَ الاَخلاق، (همانا فقط) برای تکمیل مکارم اخلاق فرستاده شده ام، مسلماً از واضح ترین تعلیمات این پیام آن است که تا کسی مکارم اخلاقی خود را کامل نکند، دیندار خوبی نخواهد بود. این یعنی اسلام، دینداریِ عریان از اخلاق را هرگز نمی پذیرد و این از بصیرت ها در باور اسلامی است.
بصیرت در هر کاری، دو چیز را اقتضا می کند: انجام کارِ درست و درست انجام دادن آن کار. نمی شود با هر کار و روشی، به یک نیّت درست یا هدف پاک، فعلیت بخشید. پلیدی ظرف، مظروف را نیز آلوده خواهد ساخت. دوری از آلودگی، گناه، ضرر و باطل، لازم تر از انجام یک خیر است. دینداری نیز برای خود اخلاق و معیارهایی دارد. حفظ بصیرت دینی و اخلاقی، هر دو برای زندگی امن و ارزشی، ضروری هستند. از جمله بصیرت های در دینداری اسلامی، آن است که بدانیم که دین بدون اخلاق و عمل دینی بدون رعایت جنبه های اخلاقی و حقوقی، خود تبدیل به یک آفت می شود. نمونه رویکرد اخلاقی در دینداری، پرهیز از غرور و خود بزرگ بینی (عُجب)، حفظ انصاف، مداراگری، رعایت همه انواع حقوق و شئون دیگران و پرهیز از ادعا، نفاق و ظلم، میباشد. اگر فردی به اسم رضای الاهی و احقاق حق خود یا دیگران و یا اصلاح امور مردم و دیگر شعارهای ارزشی، یا حتی در روابط خانوادگی و معاشرت با همنوعان و برخورد با حقوق آنها، احیاناً به بهانه حفظ دینداری و حق طلبی خود، در کارش دست به عملی ضد اخلاقی یا تضییع حقوق دیگران زده و یا به ارزش های اولیه و بنیادین یک عقیده یا یک ملت یا یک نظام حق محور، ضربه ای بزند، نه خود در مسیر حق بوده و نه کار او احقاق حق است. از موارد عدم بصیرت آن است که گاه به جای آن که در پی احقاق حق باشیم، در پی اثبات خود به عنوان صاحب حق هستیم و به جای آن که اسلام را به پا داریم، مسلمانی خود را به پا کرده و به رخ می کشیم. همین قدر بدانیم که بصیرت دینیداشتن، مهم تر از دینداری کردن است.
اگر دشمن بیرونی در برابر ارزش های ما شیطنت کند، می شود با مقاومت (که شامل هوشیاری و پایداری است)، آن را رفع و دفع کرد، اما اگر دشمن درونی، یعنی عدم بصیرت، و فکر و سخن و عمل و موضع گیریِ خالی از روشن بینی، تقویت گردد، هم زود از پا در می آییم و هم خود به یک سلاح دشمن بیرونی و بعد، به یک دشمن خود، تبدیل می شویم و این گونه به راهبرد تهی سازی و تخریبازدرونِ خود و نظام خود، کمک کرده ایم. یک متدیّن اگر بدون بصیرت عمل کرد، هم به خود ضربه می زند و هم به آن ارزشی که می پندارد آن را حفظ می کند.
بصیرت و عدم بصیرت، در انگیزه های پشت یک کار، در نوع عمل و روش انجام عمل به یک کار و در آن چه از یک کار حاصل می آید، بروز می کند؛ یعنی حفظ آن، یک شرط همیشگی عمل است. به همین دلیل است که تعلیم یافته ایم که بگوییم «ربّ ادخلنی مدخل صدق و اخرجنی مخرج صدق.» ارزش عمل به میزان بصیرت در آن بستگی دارد.
اگر در نظامی همچون نظام جمهوری اسلامی ایران، که حاصل انقلابی ارزشی فرهنگی بوده که خون هزاران نفر در ایجاد و به ثمر رساندن نهال آن نقش داشته اند، مردمش، نخبگانش، مسئولینش و بزرگانش، دچار عدم بصیرت شوند، ممکن است یک جا و یا در قالب گروه های مختلف، به شیوه های مختلفی که شاید به ذهن خودشان عجالتاً نرسد، به شأن ارزشی فرهنگی و یا سیاسی اجتماعی و امنیتی آن، ضربه وارد سازند، در حالی که فکر می کنند دارند آن ها را حفظ می کنند. اگر قرار است ارزش های انقلابی و خط امام و شهدا حفظ شود، باید از راه درست و با هوشیاری این کار را انجام دهیم. گاه در این راه از بی بصیرتی شبیه کسی می شویم که برای آن که فردی نیافتد و از بین نرود، دست بر حلقوم او می فشارد و او را حفظ می کند؛ در این جا اگر او نیافتد و نمیرد، نجات دهنده، خود، او را می کشد. چگونه می شود عده ای حلقوم ارزش ها، حقوق، عِرض نظام و خط امام و شهدا را می فشارند و ادعا می کنند که آن را حفظ می کنند؟!
مردم بصیر باید بدانند که دین را از هر کسی نمی شود گرفت، به هرگونه ای نمی شود دینداری کرد، امور را به هرکسی نمی شود سپرد، به هر چیزی نمی شود استدلال کرد، به هرگونه ای نمی شود با چیزی برخورد کرد، به هر ادعایی نمی توان دل بست و به لطف هر کسی نمیتوان چشم داشت. این یکی از نشانه های عمل به لا اله الا الله است. ایمان زمانی است که شما خود را متعهد می سازید که هر چیزی را دلیل و معیار عمل قرار نمی دهید و به هر روشی، عمل نمی کنید. اما این را هم بدانیم که حتی ایمان را هم می شود وارونه به خور کسی داد. این گونه است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلّم، خبر از زمانی می دهد که عده ای منکر مرتکب می شوند و می پندارند معروف است. شاید بتوان استفاده کرد که زمانی به این وضع دچار می شویم که فراموش کنیم که هر چیزی نمی تواند حق باشد و به هر کاری نمی شود دست زد و این که فراموش کنیم که درست عمل کردن، درست دینداری کردن و درست اقامه حق کردن، مهمتر از هر چیزی است. نسیان درد لاعلاج انسانی است؛ وقتی فراموش کنیم که چه تعهدی داریم و چه تعهدی کردیم، فراموش می کنیم به چه چیزی و از چه راهی باید عمل کنیم. وقتی فراموش کنیم که جایگاه ها چه تأثیری ممکن است بر برداشتهای دیگران از اعمال ما بگذارد، فراموش می کنیم که در قبال هر چیزی که از ما سر می زند، مسئولیت داریم.
وقتی بصیرت نباشد، حقیقت، مشوّب خواهد شد؛ حقیقت نمایی جای ارایه شفاف حقیقت را می گیرد؛ رقابت به جنگ تبدیل می شود؛ تخریب دیگری، راهبرد اصلی تقویت خود می گردد؛ فعالیت متسالم جای خود را به حذف همدیگر می دهد؛ تصحیح دیدگاه جای خود را به تحمیل دیدگاه می دهد؛ منطق نقد سازنده و پاسخ منطقی، جای خود را به منطق قدرت مشت از یک طرف و مشت قدرت در طرف دیگر می دهد، به جای این که از اختلاف نظرها برای حل سازنده مشکلات استفاده شود با آن به تخاصمات پرداخته و در تخاصم، از حد ارزشها، حقوق و مصالح، تعدّی می شود و چه بسیار زمانی که برای احقاق حق، ناحقی می شود؛ وقتی امام علی علیه السلام می فرماید که عیب آن نیست که حقی را با تأخیر بگیری، بلکه عیب آن است که در گرفتن حق، نا حقی کنی، این یعنی حتی در احقاق حق هم، که زیباترین هدف منطق عدالت است، گاه عیبی رخ می نماید که آن را از حیّز ارزش می اندازد. برای اهل حقّ واقعی بودن، باید بدانیم که مراقب چه چیزهایی باشیم؟! حیات علوی، الگوی بصیرت و شجاعت است؛ البته، اگر منافع شخصی و گروهی باعث نشود برخی از ارزشهای آن را به نفع خود مصادره کنیم. منطق رفتار علوی، منطق مقاومت خالص را مشخص کرده است.
بصیرت زندگی مستلزم آن است که آن چه را می دانیم، خوب بدانیم؛ در باب آن چه که می خواهیم بدان عمل کنیم، (با معیارهای) درست ارزشگذاری کنیم؛ به آن چه از عمل ما حاصل خواهد آمد، خوب فکر کنیم؛ پای را از گلیم ارزش ها درازتر نکنیم تا به جای آن که ارزش، ارزش باشد، خود را ارزش قرار دهیم و به جای آن که احقاق حق کنیم، در پی اثبات خود باشیم؛ لجاجت خود را استقامت نپنداریم؛ تهوّر خود را شجاعت ندانیم؛ همان گونه که معنویت دینی و اخلاق با هم عجین هستند، ما نیز اخلاق را در دینداری خود رعایت کنیم؛ از هرچه بگذریم از ارزش و اخلاق و حقوق نگذریم؛ برای استیفای حق، ناحقی نکنیم؛ بزرگان خود را بزرگ بداریم؛ دید و منافع فردی را بر ارزش های جمعی و مصالح و عزت دینی و ملی، ترجیح ندهیم؛ اگر از خود چیزی نداشتیم، از عِرض ارزش های و بزرگان مایه نگذاریم و در نهایت، با بصیرت در مسیر حق قرار گرفته تا از یک سو، دچار انحراف و از سویی دیگر، دچار افراطی گری، نشویم.
ملتی بزرگ است که بزرگی های خود را از راه درست و ارزشی، حفظ کند، و اگر بزرگی های خود را از دست دهد، پستی ها و ضد ارزش ها، بر حیات آن استیلا خواهد یافت.
بزرگی از ما مُرد،
جمع ما مانده بود که کجا و چگونه دفنش کند؛
رهگذری دانا گفت: آن که تا بود، بر بالای سر بود، حال که بمُرد، شریفترین مکان را سزد؛
گفتیم: کجا را؟
گفت: در دل و یاد و افتخاراتتان؛
گفتیم: درست؛ لیک این را خود کشته ایم؛ وقتی در مظانّ خطر افتاد و فریاد امداد سر داد، از بیم آن که در خطر افتیم، پای فداکاری و نجات، پیش ننهادیم و گوش خود کر کردیم، تا آن که به نرمی بمُرد؛
گفت: پس، رهایش کنید تا دمی بر کوچکی بازماندگان خود بگرید؛ آن بزرگ را که کشته اند، همچون فریاد رسایی است که عبرت های زیادی برای گوش های کر دارد.
به نام آن که آغاز هر چیزی است و هرچیزی سر انجام به او باز میگردد.
خدایا! به ما بصیرت بخش تا راه تو را، درست بشناسیم، درست بپماییم و درست نشان دهیم.
